.::۩۞۩ پسرهاو دختر های ایرونی ۩۞۩::.
.::تنها خلوت گاه جزیره دور افتاده ع-ش-ق::.
نمیدونم چی بگم از کجا بگم چه جوری بگم حرف دلم و به کی بگم چون حوصله فکر کردن و جمله بندی ندارم تا حالا دیدید. یکی انقدر سفر بهش خوش میگذره که روز آخر سفر غمگین و ناراحت میشه تا حالا دیدید وقتی یه بچه به دنیا میاد گریه میکنه من همیشه توی این دفترچه که این آخرین خاطرشه دو تا اسم داشتم که دور و ورش به جای نور غبار غم و ترس از تنهایی این هم آخرین روز وبلاگ منه ا ون موقع به جای متن باید وصیت نامه بنویسم من که مسافرم ولی نه حیف که سنگ قبر من سفید باشه نمیدانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من تو را سوگند به جان دلبرت سوگند اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : " عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود
ولی قلم و دست عقلم نمیدم
میذارم قلم تو دست احساسم بچرخه
ولی یکی مثل من اصلا از سفر خوشش نمیاد
دوست داره زود تر تموم شه آخه تا حالا از خودش تو این سفرندیده
پاکی . صداقت. عشق . محبت.............
چون خودش و اینجا غریب میبینه
چون خودش و مسافر میبینه
چون خودش و رهگذر شبهای دلتنگی میبینه
اره حق با هاش آخه وقتی متعلق به اینجا نیست
و متعلق به سرزمین پاکی
نه سرزمینی که محبتشون زیر خاک ،غرورشون دفنه
یکی رهگذر و ون یکی مسافر زمان
چون هنوز خودم و ا ون بچه تازه متولد شده میبینم
ولی اگه آخرین روز خودم باشه.
اخه واسه کی من که اینجا یه کودک تازه متولد شدم من که این جا غریبم
من که یه رهگذرم که هیچ وقت خودش و نشناخته
چه برسه که بقیه ون و بشناسن
واین با اشک رو سنگ قبرم مینویسم
سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه
ولی سوگند
مرا هم یاد کنی آن شب
که من در زیر خاک سرد
تنهای تنهایم
| Design By : Night Skin |


