تبليغاتX
.::۩۞۩ پسرهاو دختر های ایرونی ۩۞۩::.


.::۩۞۩ پسرهاو دختر های ایرونی ۩۞۩::.

.::تنها خلوت گاه جزیره دور افتاده ع-ش-ق::.

تقدس عشق

• دلت رو به کسی بسپار که لیاقت داشته باشه.

• نگاهت رو به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپه.

• چشمات رو با نگاه کسی آشنا کن که زندگی رو درک کنه.

• سرت رو رو شونه های کسی بگذار که از صدای تپشای قلبت تو رو بشناسه.

• ارامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه.

• لبخندت رو نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه.

• رویاهات رو با چهره کسی تصویر کن که زیبایی رو احساس کنه.

• چشم به راه کسی باش که تو رو انتظار کشیده باشه.

 عاشق باش! اما عاشق کسی که تک تک سلول هاش تقدس عشق رو درک کنند
 
*تقدیم به عزیز ترین دوستم*
نوشته شده در شنبه 1386/07/07ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط آشنای غریب:(ایدین):| |

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان

سنگيني سنگ هم

 

قشنگ است.....

 

 اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق

 شدن

 از بهر رنج است......

 

اگر عاشق شدن پس يک گناه استژ

 

 دل عاشق

 

 شکستن صد گناه است.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/05ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط آشنای غریب:(ایدین):| |

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

بوته اي در دامنه اي باش

ولي بهترين بوته اي باش که در کناره مي رويد

اگر نمي تواني درخت باشي بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي علف کوچکي باش

چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن

اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يک ماهي کوچک باش

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه باش

همه ما را که ناخدا نمي کنند ملوان هم مي توان بود

در اين دنيا براي همه ما کاري هست

کارهاي بزرگ، کارهاي کمي کوچک

و آنچه که وظيفه ماست دور از دسترس نيست

اگر نمي تواني شاه راه باشي کوره راه باش

اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش

هر آنچه که هستي بهترين باش

نوشته شده در دوشنبه 1386/07/02ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط آشنای غریب:(ایدین):| |

این شعر رو تقدیم می کنم به  تمام مادران دنیا به خصوص مادر مهربون و دوست داشتنی خودم که هیچ چیز با ارزش تر از مادر برایم نیست.

مادر ای فرشته نجات

آنگاه که نمی توانستم برخاستن

دستان سردم را

در دستان گرم و مملو ء  از عطوفت خود جای دادی و سخت

فشردی گفتی برخیز و به من امید دادیِ

مادرم

دوستت دارم چون تو آبستن امیدی و

                هر لحظه دانه ای امید در دلم می کاری

حرف دیگری هم دارم که باید برایت بگویم

* تمام شب فقط فکر تو بودم

                                  شعری را برایت می سرودم

*تضمینی از سید عبدالرضا موسوی

شعر از رباب لطفی کوخالو(دریا)

نوشته شده در یکشنبه 1386/07/01ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط | |


Design By : Night Skin