.::۩۞۩ ایرونی ۩۞۩::.
.:: تنها خلوت گاه جزیره دور افتاده .... ::.
هزاران بار در حریق چشمانت سوختم ای ماندنی ترین نگاه هزاران بار در طوفان نیستیت گم شدم ای ماندنی ترین هستی هزاران بار در ساز شعرت رنگ شدم ای فریبنده ترین شعر هزاران بار از جام باده ات مست شدم ای لبریزترین مستی حال به من بگو در... زیباترین نگاه ماندنی ترین هستی فریبنده ترین شعر ولبریز ترین مستی چگونه فقط کوچه های ذهنم را با خیال تو خوش کنم چگونه ؟ روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند کم کم یاد خواهی گرفت کم کم یاد میگیری خورخه لوییس بورخس کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد . . نه تو دیگر هستی . .. نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود .. سایه می داند که به دنبال نگاهت همچو ابر سر گردانم . . هیچ کس گمشده ام را نشناخت . . تابش رایحه ای خبر آورد کسی در راه است چشمی از درد دلم آگاه است . . تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می خوانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من میمانی ��.����� �� �� ���� �捘ی� ی� �ی� �� �� �ی��� ���� � �� �� ��.�ی ��� �� �� ���� � �� ����ی دست خودمان نیست .. كه روی حرفمان نمی مانیم !! ما بر زمینی ایستاده ایم که هر روز خودش را دور می زند بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم «دكتر علي شريعتي » هرگز باور نمي كنم كه سال هاي سال، همچنان زنده ماندنم به طول انجامد يك كاري خواهد شد، زيستن مشكل شده است و لحظات، چنان به سختي و سنگيني بر من گام مي نهند و دير مي گذرند كه احساس ميكنم، خفه مي شوم! هيچ نميدانم چرا؟ اما مي دانم كس ديگري به درونم پا گذاشته است و اوست كه مرا چنان بي طاقت كرده است احساس مي كنم ديگر نمي توانم در خودم بگنجم، در خودم بيارامم از "بودن" خويش بزرگتر شده ام و اين جامه بر من تنگي مي كند! اين كفش تنگ و بي تابي فرار، عشق آن سفر بزرگ، اوه، چه مي كشم! چه خيال انگيز و جان بخش است "اين جا نبودن" ! "شهيد دكتر علي شريعتي" خاطرمان باشد : شايد سال ها بعد در گذر جاده ها بي تفاوت از كنار هم بگذريم و بگوييم آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود !!! نمیدونم چی بگم از کجا بگم چه جوری بگم حرف دلم و به کی بگم چون حوصله فکر کردن و جمله بندی ندارم تا حالا دیدی یکی انقدر سفر بهش خوش میگذره که روز آخر سفر غمگین و ناراحت میشه تا حالا دیدید وقتی یه بچه به دنیا میاد گریه میکنه من همیشه توی این دفترچه که این آخرین خاطرشه دو تا اسم داشتم که دور و ورش به جای نور غبار غم و ترس از تنهایی این هم آخرین روز وبلاگ منه ا ون موقع به جای متن باید وصیت نامه بنویسم اخه واسه کی من که اینجا یه کودک تازه متولد شدم من که این جا غریبم من که مسافرم ولی نه حیف که سنگ قبر من سفید باشه نمیدانم پس از مرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من تو را سوگند به جان دلبرت سوگند اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : " عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود دلهای پاک خطا نمیکنند فقط سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند! اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند ..... خانه ی دوست من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست .......... بر دررش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم خانه ی دوستی ما تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم . انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان . امید دارویی است که شفا نمی دهد ، اما درد را قابل تحمل می کند باز هم تقویم ورق خورد ... فروردین امسال اندكي متفاوت تر با هر سال ... خداحافظ دومين دهه ي زيستن ... خداحافظ كودكي ٬ سادگي ٬ دلباختگي خداحافظ آزادي ٬ بلند پروازي خداحافظ احمقانه زيستن ابلهانه دل باختن بي اراده لبخند زدن و اما شادم كه عاشقم !!!... عشق من ٬ تو يادگار از كودكي ام ميماني آري ... تا ابد مي ماني ! و يك روز جشن 20 سالگي عشق را با هم ميگيريم تا ابد دلداده ي تو ميمانم احمقانه ٬ ابلهانه ٬ بي اراده ٬ در كنارت ميخندم دل من !!! از اين پس مسئولي ... مسئول نگاهت ٬ كلامت ٬ مسيرت ديگر كسي نمي گويد كودك است ... بازيگوش است ... هنوز بي تجربه است ... ... و اما شادم كه دلداده ام قبل از اين خط پايان سادگي چه ساده به تو دل دادم هنوز بازيگوشم ... براي ديدن يك لبخندت ٬ كودكانه ميخندم نگاه من !!! از اين پس اسيري ٬ سر به زيري ساكت و سرد و بي روحي ... و اما شادم كه چشمانم را به تو بخشيدم … تا ابد نگاهم را به تو دوختم ساكت و اما پر احساس ٬ شب و روز ٬ ديده بر تو دادم اي احساس !!! از فردا ديگر خموشي ٬ بي صدايي نه اشك ميشوي نه لبخند در يك كلام بي احساسي و اما شادم كه از احساس تو من پر احساسم… هر روز برايت هزاران بار ميخندم و هر شب اشك را ارزاني يادت ميكنم آنچنانم كه گويي تا ابد آبشار ريزان احساسم !!! 20سالگي يعني : ورود به دنياي آدم بزرگا ورود به عرصه دروغ و ريا و خيانت ورود به دنياي روزمرگي ورود به سكوتي مبهم و ابدي ورود به سياه چال بي معرفتي و اما در آغوش عشق پاك تو ساده ام ٬ يك رنگم ٬ تا ابد كودكم !!! ... شادم كه عاشقم . . . ! از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد ؟ خدا جواب داد : گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير ، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو . ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کن یاد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم **پاسكال** *آنقدر شكست ميخورم تا راه شكست دادن را بياموزم. *** پطر كبير*** *انسان براي پيروزي آفريده شده است، او را ميتوان نابود كرد ولي نميتوان شكست داد. ***ارنست همينگوي*** *اگر بتها را واژگون كرده باشي كاري نكردهاي، وقتي واقعاْ شهامت خواهي داشت كه خوي بتپرستي را در درون خويش از ميان برداري. ***نيچه*** ***كريستوفر مارلو*** *خيال انگيز و جان پرور چو بوي گل سراپائي *شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. **ولتر؛ نويسنده فرانسوي** *وقتي «قدرت عشق» بر «عشق به قدرت» غلبه كند، دنيا طعم صلح را مي چشد. ***جيمي هندريكس*** *اگر از كسي متنفري از قسمتي از خودت در او متنفري، چيزي كه از ما نيست نميتواند افكار ما را مغشوش كند. **هرمان هسه** *شايد چالاكترين انسان نباشم، شايد بالابلندترين يا نيرومندترين نباشم، شايد بهترين و زيرك ترين نباشم، اما قادرم كاري را بهتر از ديگران انجام دهم و اين كار هنر خود بودن است. ***لئونارد نيموي*** ***گاندي*** ***فيثاغورث*** *كسيكه حفظ جان را مقدم بر آزادي بداند، لياقت آزادي را ندارد. ***بنجامين فرانكلين*** *وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم دوست واقعي باشد. **امرسون** *هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم كه از وي چيزي نتوانستهام بياموزم. ***گاليله*** ***گوته*** ***جرج برنارد شاو*** **دژ ـ آنتوان سنت اگزوپري** **برنارد شاو** *زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخي از زنان هستند كه نميتوانند خود را زيبا جلوه دهند. **برنارد شاو** *** موريس مترلينگ*** *يا چنان نماي كه هستي، يا چنان باش كه مينمايي. **بايزيد بسطامي** *بدترين و خطرناكترين كلمات اينست: «همه اين جورند». ** تولستوي** ایمان داشته باش! کوچکترین محبتها از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شود!! من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم. اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم. من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم. من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد تا کار کنم. من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم. من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند. من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد. من به هر چه که خواستم نرسيدم ... اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم.. کنی شب و روز خوش ... آنچه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا... . در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگي است ورنه با يک استخوان صد سگ رفيقت مي شوند آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم .۱.انهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند حضور عمده آدمها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم ميشوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند. .۲آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستن مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند. بيشخصيتاند و بياعتبار، هرگز به چشم نميآيند، مرده و زندهشان يكي است .3.آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند آدمهاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را ميگذارند كساني كه همواره در خاطر ما ميمانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم .۴.آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند شگفتانگيزترين آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما ميروند نرمنرم و آهسته آهسته درك ميكنيم . باز ميشناسيم، ميفهميم كه آنان چه بودند. چه ميگفتند و چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم، گويي قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سكوت ميكنيم و غرق در حضور آنان مست ميشويم و درست در زماني كه ميروند يادمان ميآيد كه چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد تقدیم به شما ا ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
خواهش دارم روبه روي من نمان، عبور كن،
كوچه را طي كن و در انتهاي كوچه محو شو،
همان گونه كه آدم هاي خوشبخت محو مي شوند.
من حتي ظرفي ميوه نداشتم كه به مهمان
تعارف كنم، آمد- نشست- جراحت
و زخم هاي مرا ديد و رفت- در سكوت ما
دو سه شاخه ي شمعداني گل دادند
دردهاي من و مهمان به هم شباهت نداشت
وگرنه بيش تر نزد من مي ماند.
مرا ديگران هم ترك كرده بودند، اما بعد از رفتن
مهمان از خانه آه كشيدم، آهي كه مي توانست
كبريت مرطوبي را روشن كند، شاخه و برك هاي
گل هاي اطلسي و لادن
دروغين بودند اگر حقيقت داشتند
كنار آه من مي شكفتند، مهمان هنگام
خداحافظي به من گفته بود: آينده اي در كار نيست
قلب با رقت و نامنظم مي تپد، پس
فقط بايد سكوت كرد و برگ هاي
درختان و پرندگان مرده را شمرد
پس من در غيبت مهمان درختان را
از فصل جدا كردم.
وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماند
روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصد
قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت
بی صدامیمیرند
روزها میگذرند , که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت
گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود
گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود
حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند
بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت
روزها میگذرند
که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت
گرکسی آمدوبرروی دلم , طرحی ازخنده گذاشت
گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت
صدزبان بازکنم
قصه هاسازکنم
گره از ابروی هر غمزده ای درجهان بازکنم
من به خود میگویم
اگرآمدآن شخص !!!!!!
من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانیست
من به او خواهم گفت , تاابددردل من مهمانیست
ولی افسوس و دریغ
آمدی نقشی زخود در سر من افکندی
دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
دیده دریا کردی
عقل شیدا کردی
طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی
دل به امید دوا آمده بود
به جفا درد برآن زخم کهن افکندی
روزها می آیند
لحظه ها ازپی هم میتازند
من به خود میگویم
مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب
من نیستم
آنکه باید می بودم ، آنکه باید باشم
دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
هر که را هیچ به کف نیست ز دل آهی هست
تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمی دهند.
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد میگیری که خیلی میارزی.
هرکجا آزادگی هست ببخشایم
وهر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی،همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند،دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
ولی قلم و دست عقلم نمیدم
میذارم قلم تو دست احساسم بچرخه
ولی یکی مثل من اصلا از سفر خوشش نمیاد
دوست داره زود تر تموم شه آخه تا حالا از خودش تو این سفرندیده
پاکی . صداقت. عشق . محبت.............
چون خودش و اینجا غریب میبینه
چون خودش و مسافر میبینه
چون خودش و رهگذر شبهای دلتنگی میبینه
اره حق با هاش آخه وقتی متعلق به اینجا نیست
و متعلق به سرزمین پاکی
نه سرزمینی که محبتشون زیر خاک ،غرورشون دفنه
یکی رهگذر و ون یکی مسافر زمان
چون هنوز خودم و ا ون بچه تازه متولد شده میبینم
ولی اگه آخرین روز خودم باشه.
من که یه رهگذرم که هیچ وقت خودش و نشناخته
چه برسه که بقیه ون و بشناسن
واین با اشک رو سنگ قبرم مینویسم
سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه
ولی سوگند
مرا هم یاد کنی آن شب
که من در زیر خاک سرد
تنهای تنهایم
انتخابات آزاد ، دشمن هیچ یک از باورهای توده مردم نیست . ارد بزرگ
عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند ...
فرمانروا در برکناری کارمند نابکار زمانی را نباید از دست دهد چون سیاهی کار بزهکار در دید مردم خیلی زود دامن او را نیز خواهد گرفت .
مال ، زنبوری است که اگر از نگه داری آن آگاه باشید عسل می دهد وگرنه نیش می زند و پرواز می کند .
اگر به انسان ها شخصیت و فرصت ابراز عقیده بدهید، پاداش و امکان مشارکت بدهید، رشد خواهند کرد و اندیشه های ناب خود را بیرون خواهند ریخت .
امروزه ، انتخابات آزاد تنها راهکار ادامه زندگی سیاسی فرمانروایان است .
رقابت تا زمانی پسندیده است که کار را به حسادت نکشاند.
ابله همیشه به دنبال بزرگ تر از خود می گردد ، که او را تحسین کند.
فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .
معنی زندگی را در قدرت باید جستجو کرد ، هرلحظه از زندگی، ما باید هدف عالیتری داشته باشیم .
افسوس ... یگانه سؤالی که هیچکس نمی تواند پاسخی به آن بدهد این است ؛ سعادت چیست ؟ . برادلی
انتخابات مکان شعبده بازی دیوان سالاران نیست ! .




*مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
نداري غير از اين عيبي كه ميداني كه زيبائي
**رهي معيري**
*هيچوقت نميتوانيد با مشت گرهكرده دست كسي را به گرمي بفشاريد.
*براي تربيت اراده بهترين زمان ايام جواني است.
*زيبايي ناپايدار و فضيلت جاودانه است .
*مراقب باشيد چيزهايي را كه دوست داريد بدستآوريد وگرنه ناچار خواهيد بود چيزهايي را كه بدست آوردهايد دوست داشتهباشيد.
*من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايي كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر هر دعايي را هم اجابت كند، همينطور. همانجا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخي به آن داده نميشود و زشتي سوداگري را به اين مبادله راهي نيست. اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايي شروع ميشود كه ديگر هيچ انتظاري براي گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت».
*مردها را شجاعت به جلو ميراند و زنها را حسادت.
*هيچ چيز بهتر از كار كردن بجاي غصه خوردن، آدمي را به خوشبختي نزديك نميسازد.
*شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شده اي تا مي تواني زيبا برقص
*نميتوانيم كاري كنيم كه مرغان غم بالاي سر ما پرواز نكنند اما ميتوانيم نگذاريم كه روي سر ما آشيانه بسازند

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم.
بدون ترس زندگي کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتواني بر تمام آنها غلبه





















![]()
![]()
![]()


دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس
ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو
ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور
دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
| Design By : Night Skin |






